بابا صفرى

3

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

بود « 1 » . جماعتى نيز آنها را از اولاد سلجوقيان ايرانى تصور ميكنند و تاريخ قديمترى براى آنها قائلند . هنگامى كه شاه اسماعيل صفوى بسلطنت رسيد براى دفع دشمنان و ايجاد ايران واحد لشگر منظم و جنگجوئى بنام قزلباش ترتيب داد و دانشمندان ميدانند وحدت ايران بعد از ساسانيان تا چه پايه مرهون فداكاريها و جانفشانيهاى همان قزلباشها مىباشد . مع الاسف بعد از آن پادشاه و مخصوصا بعد از سلطنت شاه طهماسب اول كم‌كم خلق‌وخوى بزرگان قزلباش تغيير يافت و اينبار نه تنها خدمتى از آنها سر نزد بلكه جاه طلبى و خويشتن دوستى برخى از آنان خود بلائى براى دولت و ملت گشت . وقتى شاه عباس بزرگ پادشاه شد در صدد قطع نفوذ آنها برآمد و از جوانان عشاير لشگرى بنام « شاهسون » يعنى دوستدار شاه ترتيب داد و از آن تاريخ عشاير اطراف اردبيل شاهسون ناميده شدند . هرطايفه از آنها در ولايت اردبيل قلمرو خاصى داشت و خانى بر آن فرمانروائى مينمود . مقارن كودتا و مدتى قبل از آن شهر و شهريان مانند نگين انگشترى در ميان مناطق حكمرانى آنها واقع بود و جز جاده‌هاى تجارتى ، كه غالبا آنها هم از دست اينان امنيت كافى نداشتند ، مسافرت در سرزمينهاى آنها ، مال و حتى جان مسافران را در معرض خطر ميگذاشت . گرچه روح مهمان‌نوازى آنها همواره واردين به « اوبه » « 2 » هاى آنان را از ناز و نعمت ممكن برخوردار ميكرد ولى در خارج از آنها رهگذران ميبايست هرآن آمادهء حملهء سواران مسلحى باشند و دستكم دارائى و مركوب و حتى لباس خود را نيز از دست بدهند . بعضى از خوانين رسم بالنسبه « عادلانه » اى برپا ميداشتند و با دريافت وجهى از مسافران ، بنام حق « قره‌سورانى » ، آنها را با حمايت سوارانى از افراد خود ، از

--> ( 1 ) - رجوع شود به جلد اول اين كتاب . صفحهء 160 . ( 2 ) - اوبه كه در محل به صورت « اوبا » تلفظ مىشود بمعنى خانه‌هاى چادرى است كه شاهسونها در ييلاق و قشلاق در آنها زندگى ميكردند .